به نام خدا
جای دل

يه جا مي خوام که عقده هام وا بشه
يه روز بشه که روزه هام وا بشه
از سحر روزاي بي حالي من
گرفته ام روزه خوشحالي من
روزه گرفتم که ديگه شاد نشم
بي خودي خندون، بي خودي فرياد نشم
***
جون شما دلم گرفته امروز
بازم شده مثل روزاي ديروز
دلي که ديگه حالا با صفا نيست
پر از غمه، از اين غم ها جدا نيست
دلي که ديگه عشق توش نداره
دلي که توش عقل، مرد کار زاره
همون دلي که حالا روزه داره
به عشق روزاي شعف بيداره
***
حالا که که وصف دلم رو شنيدي
جاي مناسبش رو تو نديدي؟
يه جا مي خوام که عقده هام وا بشه
اين دلِ از تنم جدا شه
يه جا که اين دل رو بدم امانت
جايي که خالي باشه از خيانت
شايد که اونجا قلب يک نفر بود
يکي که عمق چشماش بي خطر بود
دل بذارم، بگم خدا نگهدار
بعد خدا دلم رو تو نگه دار
اين دل من مثل درخت بيدِ
از غم و درد خيلي به خود پيچيده
مي خوام که من بعد مثل يک چنار شه
گوشه نشين همين گوشه کنار شه
خلاصه مي خوام که حسابي رام شه
بي خيال عشق بازي حرام شه
بشه که راهيش کنم و بگم برو
تو ياد بگير رسم عشق و عاشقي رو
***
اگه مي دوني اون نشوني کجاست
يا کسي رو که من مي خوام همون جاست
پس مي گم اين سوال رو من دوباره
تا آدرسش رو خوب يادت بياره
حالا که وصف دلم رو شنيدي
جاي مناسبش رو تو نديدي؟
شاعر: راز ماه